محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1420

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر « 1 » هميشه تا فلك از نجم سعد دارد و نحس * مدام تا مگس نحل نيش‌دار دو نوش و ديگر بمعنى امر از نوشيدن و فاعل آن نيز آمده [ 1 ] . مثال معنى اول را شيخ سعدى گويد : شعر « 1 » ز يك‌سو برآورده مطرب خروش * ز ديگر سو آواز ساقى كه نوش مثال معنى دوم شاعر گويد : شعر « 1 » غره مشو كه مركب مردان مرد را * در سنگلاخ باديه پىها بريده‌اند نوميد هم مباش كه رندان باده نوش * ناگه بيك خروش به منزل رسيده‌اند نيش « 2 » - آلت زهر ريختن كژدم و زنبور و امثالهما [ 2 ] : مثالش سعدى گويد : بيت دگر ره گر ندارى طاقت نيش * مكن انگشت در سوراخ كژدم و بمعنى زهر نيز آمده كه ضد نوش باشد . نيايش - [ بكسر نون و ياى دوم ] تضرغ و زارى كردن . مثالش حكيم فردوسى گويد : شعر « 1 » به پيروزى اندر نيايش كنيم * جهان آفرين را ستايش كنيم و در نسخهء وفائى بمعنى دعا و آفرين آمده و بس « 3 » [ 3 ] . نيوش - [ بكسر نون و ضم ياء ] امر از نيوشيدن باشد يعنى بشنو . مثالش حكيم فردوسى گويد : شعر « 1 » فرستاده را گفت نيكو نيوش * بگو آنچه بشنيدى اى تيز هوش

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » و « ك » است . ( 3 ) - كلمه از « ك » است . ( 1 ) برهان گويد مخفف نيوش از نيوشيدن بمعنى گوش كردن باشد و بمعنى گوارا و سازگار هم آمده است و امر به اين دو معنى هم هست يعنى گوش كن و بشنو و بنوش و بياشام و بمعنى فاعل هم هست كه گوش‌كننده و شنونده باشد و نيز گويد : بمعنى آب حيات و حيات كه بمعنى زندگى باشد هم هست . ( 2 ) در برهانست كه تيزى سر هر چيز را گويند همچو نيش كارد و خنجر و نيش مار و عقرب و نيش دندان و امثال آن و بمعنى نشان هم آمده است و زهر را نيز گويند و نوعى از خرما هم هست كه خرماى ابو جهل مىگويند . ( 3 ) در برهان معنى مهربانى هم دارد .